داستان طنز مسجدی در دوردست ....
اولین ترانه مثنوی من که حدود 60 بیت بود در مورد یکی از مسائل جالب و عجیب
سیاسی شهر بود که پس از انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری اتفاق افتاد .در
این جریان ، بی عرضگی عده ای به اصطلاح مسئول همه را به تعجب واداشت و
اینکه فردی به بهانه آزاده بودن و جانباز بودن بتواند هر غلطی در شهر انجام
دهد ! آن زمان بدلیل یکسری ملاحظات متن کاملش رو توی وبلاگ نذاشتم .
........
يادش بِخِير مسجدِمون قشنگ بود
حاجيِ اون ، ساده دل و يِرَنگ بود....... ادامه مطلب ....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان ۱۳۸۹ ساعت 9:10 توسط الیاس ملکی- شاندرمن
|
پروردگارا !